![]() |
![]() |
|
|
امروز هم رسيد.... آخرين امتحان دوره كارشناسي را هم دادم ... راستي من فارغ التحصيل شدم ؟ ايام دانشجويي چيزي نيست كه به اين راحتي فراموش بشه ... اولين امتحان ، امتحان فيزيولوژي گياه شناسي بود با خانم ..... ...... اون روز وقتي اولين امتحان را دادم بارون ميومد ... بعد از امتحان من بودم و ندا و زهره زير بارون تا درب دانشگاه را پياده گز كرديم.... .. امروز ۴ سال از اون روز ميگذره ....
امروز آخرين امتحان ، امتحان ارزيابي با دكتر... بود . امتحان را كه دادم تا دير وقت من بودم و مژي عزيزم و مينا و نجمه و زهرا و سولماز... به راستي چه زود گذشت ايام بودن با دوستان خوبم ... دلم براي دانشكده و براي همه بچه
ها تنگ ميشه ... دلم حتي براي روزهاي بد هم تنگ ميشه ... نمي دونم بعدش چي ميشه ....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 تیر1387ساعت 23:9 توسط مینو |
|
|
چقدر زود گذشت ..4 سال دانشگاه رو مي گم
قشنگي رو با هم تجربه كرديم هاي سر كلاس ها
شد ..انگار همين ديروز بود كه سال اول رو تجربه كرديم سال اول يادش به خير ..هنوز سال اولي بوديم
ديگه آخر درس و دانشگاهيم
سلام و عليكي با هم داشتيم ..يادته مژي ..اولين بار تو كلاس عمومي با هم ديگه آشنا شديم
مژي ..كلاس دكتر ك شيمي عمومي ،چقدر اين استاد ماه و محبوب بود
تربيت بدني
خارج مي شدن
نفر ده نفر الكي مي رفتن بيرون بعد استاد با تو لج كرده بود .
يادش به خير كلاس زراعت
مي گيره
از کلاس بیرون پرت نکرد
روزا تنگ شده
از كلاس رياضي بگم كه كلاس خوبي داشتيم با استاد م.
واقعا عالي درس مي داد و جو كلاس رو خيلي خوب كنترل مي كرد
مساحي پاس نميشم ولي خدا رو شكر پاس شدم... چقدر نذر و نياز كردم ..چقدر دعا كردم كه پاس بشم واي
خدايا چقدر خوشحاليدم وقتي نمره قبوليمو ديدم.
شدم
يادش به خير كلاس اقتصاد
دانشگاه رو قفل و كليد مي كرديم
بود
ميزدم
كلاس داشته باشي ..بعدش تازه اون كلاس تا ساعت 7:15 شب طو مي كشيد
هامون برمي گشت خونه.
خواب آلودگي سرم داشت كم كم به ميز مي خورد
هامون باز كنيم
سرسرا پخش و پلا ميشدن
دانشكده ..اي خدا ما چه روز هاي خوبي رو پشت سر گذاشتيم.
كليدهاي دانشكده رو بياريم تا درب دانشكده رو ببنديم و بعد بريم
دانش زحمت كشيديم
راستي مثال هاي مش حسن يادتونه راستي مژي كلاس عمومي با استاد ح يادته ..عجب استاد با حال و جنتلمني بود
موضوع درس يادته خيلي با حال بود
يادش به خير عمليات
گرما با زبون روزه چه قدر سختي كشيديم .
بود زماني كه تربچه ها رسيدن و اونها رو برداشت كرديم
. .خدايا روزهاي خوش با هم بودن چه زود گذشت ..به سرعت برق و باد ...موقع كشت كلم و باقلا يادش به خير ..يادتونه سر زمين بچه هاي همه جو گير بودن آهنگ مي گذاشتن
دادن
رمانتيكي داشتيم
از اردوي ادريبهشت ماه كه تو اوج گرما رفتيم وسط بيابون بگم
خورديم
آلات كه همه كار مي كرديم به غير از گوش دادن به درس
خندود ...يادش به خير آزمايشگاه هاي مهندس ك كه به معناي واقعي كلمه براي همه دانشجو ها زحمت مي كشيد
خوابشون برده بود و ما تا آخر كلاس مي خنديديم
بود ..يادتونه بچه ها را سر كلاس هي از خواب بيدارشون مي كرديم هي اينا مي خوابيدن
چقدر مي ترسيديم ..يادتون مياد من چقدر مردونه و با دل و جرات رفتم بيلر زدم
ماشالله به خودم چه زور و بازويي داشتم مثل مردا رفتم بيلر زدم
خوردن و تاتر... روز هاي انتخاب واحد يادش به خير .....دلهره هاي شب امتحانات كلاس پرتقالی عزیزم که همیشه بهم لطف دارند تشکر کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 مهر1386ساعت 22:34 توسط مینو |
|
|
کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانی ست از زلال چشم ها یش تر شویم وقت پاییز از هجوم دستِ باد کاش مثل پونه ها پرپر شویم کاش وقتی چشم هایی ابریند..به خود آییم و سپس کاری کنیم..از نگاه زرد گلدان های مان ..کاش با رغبت پرستاری کنیم کاش دلتنگِ شقایق ها شویم به نگاه سرخ شان عادت کنیم کاش شب وقتی که تنها می شویم. .با خدای یاس ها خلوت کنیم کاش گاهی در مسیر زندگی. .باری از دوش نگاهی کم کنیم فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم کاش مثل آب ، مثل چشمه سار...گونه نیلوفری را تر کنیم...ما همه روزی از اینجا می رویم ..کاش این پرواز را باور کنیم کاش با حرفی که چندان سبز نیست قلب های نقره ایی را نشکنیم کاش بین ساکنان شهر عشق. .رد پای خویش را پیدا کنیم کاش با الهام از وجدان خویش. .یک گره از کار دل ها وا کنیم کاش رسم دوستی را ساده تر مهربان تر آسمانی تر کنیم کاش اشکی قلب مان را بشکند....با نگاه خسته ایی ویران شویم....کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم کاش وقتی آرزویی می کنیم از دل شفافمان هم رد شود مرغ آمین هم از آنجا بگذرد. حرف های قلب مان را بشنود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 تیر1385ساعت 19:25 توسط مینو |
|
|
بیا در کوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم اگرنیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پردردش بمیریم بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم بیا هر شب کنار نور یک شمع به فکر پیچک همسایه باشیم بیا در یک شب آرام و مهتاب کمی هم صحبت یک یاس باشیم اگر صدبار قلبی را شکستیم بیا یک بار با احساس باشیم بیا در خلوت افسانه هامان برای یک کبوتر دانه بپاشیم اگر روزی پرستو بی پناهست برای بال هایش لانه باشیم بیا در لحظه سرخ نیایش چوروح اشک،پاک و ساده باشیم بیا هر وقت باران باز بارید برای گل شدن آماده باشیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 18:40 توسط مینو |
|
|
هرگز نگو هرگز نگوکه دوست داری...اگرحقیقتاً بدان اهمیت نمی دهی درباره احساست سخن نگو... اگر واقعاً وجود ندارد هرگز دستی را نگیر...وقتی قصد شکستن قلبش را داری هرگز نگو برای همیشه...وقتی میدونی که جدا می شوی هرگز به چشمانش نگاه نکن...وقتی قصد دروغ گفتن داری هرگز سلامی نده...وقتی میدونی خداحافظی در پیش داری به کسی نگو تنها اوست...وقتی در فکرت به دیگری فکر میکنی قلبی را قفل نکن...وقتی کلیدش را نداری
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 22:16 توسط مینو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 مهر 1386 تیر 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
آنسوی بی سو سنگ صبور |
|
RSS
|